امید ، تکرار پر از زندگی ....

سلام دردونه های زندگی ... سلام عزیزای دلم ...

امروز اومدم براتون از رنگ بگم ... از رنگ رنگ زندگی ... 

از حوضای قدیمی پر از ماهی که لعاب آبی رنگ داشتن ... از گلدونای اطلسی و شمعدونی که دور حوضای آبی چیده میشدن و صفای خونه ها رو صد چندان می کردن ... می خوام براتون از رنگ صفای خونه های آبی بگم ... 

خونه هایی که توشون امید هست ... تنورای داغ هست ... عطر نون تازه هست و یه دنیا صفا ...

 

ادامه نوشته

غزل بانو آغاز راه دوباره بودن است ...

سلام دوباره ...

از آخرین باری که اینجا براتون متنی گذاشتم شاید حدود سه سال گذشته باشه ...

دونستن اینکه چرا رفتم و چرا دوباره برگشتم حق تک تک شما عزیزانمه ... اینکه در شرایط سه سال پیش من چه ها گذشت و چه اتفاقاتی برای زندگیم افتاد به کسی پوشیده نیست و من هم قصد این و ندارم که عذر بدتر از گناه بیارم ... اما عزیزانم اگه بخوام رک بگم رفتنم به دست خودم و اختیار خودم نبود که مجبور به رفتنم کردن ... 

 

ادامه نوشته