خط خورده ایم . . .

 

درست است که خط خورده ایم ما  ،‌ اما دیگر تمام شد  آن روزها که تب می کردیم و داغ می شد تنمان و انگار گرده و گردنمان به گل می نشست از حجم سنگین دو گلوله ، گناه واره ای ، که با خود بر سینه یدک می کشیدیم.

دیگربرای پنهان کردن این دو عقاب روی سینه، دختران دشت ، شرم نمی کنند و دو کتفِ استخوانی را به دوسو خم نمی کنند و قوز نمی کنند و انحنائی عبث را بر قامتِ خویش صلیب نمی کشند.

 عقابها می رقصند و یال بلند “اسب تمنا” نیز موج می گیرد بر پیکره ناب زنانه، آنگاه همه روزها روزِ زن می شود و شرم نیز تنها به گاه لمس و نیاز پاک و ناب، گونه سرخ و داغ می کند .

 ورنه شرمِ واقعی برای آنانی است که اگرچه در سالنامه  شان، روزی را به نام زن سند زده اند اما در مذهب شان یک نیمروزهم زن را برابر با نیمه مردانه اش، تاب نمیآ ورند و مدام خط می زنند . . .