نمی دانم چند سال از رفتنت گذشته 

حتی نمی خواهم روزهایی را که نبوده ای بشمارم 

اینروز ها تک بیتی مدام در ذهنم مرور می شود 

نیستی ؛ نیستی و می ترسم  صبح را اهل کوفه شام کنند ...

خاتونم ، بانوی نازنین بی ملال ، مادر روشنایی و صبح و حکم 

امروز بار دیگر قلبم بی بهانه دلتنگ صدایت شد ... 

کاش بودی ...

 

دخترت غزل همان که تو غزل بانویش نام گذاردی 

بهار 1399